پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - آيا پيوند ميان ايران و «چين» جهان را تكان خواهد داد؟ - صبوری ضیاء الدین

آيا پيوند ميان ايران و «چين» جهان را تكان خواهد داد؟
صبوری ضیاء الدین

سفر آقاي «جيانگ زمين» رييس جمهور كشور چين به ايران، فصل تازه‌اي از روابط ميان ايران و چين را فراروي اين دو كشور گشوده است. اين روابط به پشتوانه‌ي دو تمدن قديمي و كهن ايراني و چيني نمي‌تواند، الزاما در چند بُعد مشخص اقتصادي يا نظامي منحصر و محدود شود. عقبه‌هاي فرهنگي تمدني دو ملت و دو كشور، ناخواسته رهنمون آن خواهد بود كه در وراي روابط ديپلماتيك و اقتصادي، علقه و علاقه‌هاي فرهنگ و آشنايي‌هاي ديرينه‌ي فرهنگي مستحكم‌تر گشته، و راه تبادل و گفت‌وگو را براي خود برگزينند.
ناگفته پيداست كه وجود يك‌سري ديدگاه‌هاي مشترك، موجب نزديكي پكن به تهران و نيز استقبال تهران از پكن براي توسعه‌ي روابط بين دو كشور گشته است. بنابراين، توجه به ظرفيت‌هاي بالفعل و بالقوه هر دو كشور براي گسترش و توسعه‌ي هرچه بيشتر ارتباطات و مبادلات تجاري و فرهنگي بر مسير آينده‌ي اين روابط، پرتوي اميدواركننده و راه‌گشا خواهد افكند.
در همين حال، توجه به شرايط فعلي چين، و نيز شخصيت خود آقاي جيانگ زمين نيز حاكي از اهميتي خاص است كه بالاخره چين به عنوان يكي از پنج قدرت مطرح جهاني و عضو شوراي امنيت سازمان ملل شناخته شده است و آقاي «زمين» ٧٥ساله نيز پس از «مائوتسه تونگ» و «دنگ خئو پينگ» (سومين رهبر بزرگ چين پس از انقلاب ١٩٤٩ اين كشور) است كه سابقه‌ي ١٣ سال مسئوليت در رأس حزب كمونيست، حزب قدرتمند حاكم چين است كه هم‌زمان كميسيون نظامي و گروه سياست خارجي حزب را زير نظر دارد و خود در يك خانواده انقلابي چين رشد نموده و در طول ساليان گذشته مسئوليت‌هاي مهمي چون «شهردار شانگهاي» و «دبيركل حزب كمونيست» از سال ١٩٩٣ نيز رييس جمهوري چين را بر عهده داشته است.
كشور چين هم در حال حاضر، به خاطر ويژگي‌هاي برجسته، از موقعيتي ممتاز برخوردار است كه در اهميت سياسي اين سفر از ديد هيچ‌كدام از ناظران جهاني پنهان نمانده و نخواهد ماند.
به طور كلي رئوس اين ويژگي‌ها عبارتند از:
١. چين بازيگري بزرگ در عرصه‌ي جهاني است.
٢. داراي قدرت و توان تأثيرگذاري بالا در روند تحولات آسيا مي‌باشد.
٣. مخالفت نظام يك‌قطبي در جهان، و مخالف تروريسم و عمليات تروريستي و خشونت‌طلبانه است.
٤. گرايش بالايي براي همكاري با كشورهاي مطرح آسيايي دارد.
٥. به دليل اتخاذ سياست‌هاي استقلال‌طلبانه، مخالف دخالت‌هاي بيگانگان به‌ويژه امريكا در حوزه‌ي منافع منطقه‌اي و ملي است.
٦. صلح و هم‌زيستي را به عنوان استراتژي پايدار خود برگزيده است.
٧. كشوري توسعه‌گرا و امنيت‌محور بوده و موضع‌گيري‌هايش نيز بر اين دو محور استوار است.
٨. ديدگاه‌هاي سياسي خود را از كانال و بستر رشد اقتصادي تعقيب و اعمال مي‌نمايد.
٩. نسبت به امنيت كشورهاي آسيايي حساس بوده و امنيت اين كشورها را جزيي از امنيت خود مي‌داند.
١٠. هيچ‌گاه به دنبال تجاوز و تعدي به مرزهاي جغرافيايي، سياسي و فرهنگي ديگران نبوده، و با حفظ مواضع و ديدگاه‌ها درصدد تعامل برآمده است.
١١. صلح را عامل تداوم امنيت و رشد اقتصادي خود مي‌داند.
١٢. با امريكا و حتي اسرائيل همكاري تكنولوژيك دارد.
١٣. با كشورهاي عربي و آسيايي نيز همكاري تجاري دارد.
١٤. در عين اين كه شريك تجاري غرب و امريكا مي‌باشد، يك رقيب استراتژيك براي آنان نيز به‌شمار مي‌آيد.
١٥. اخيرا به عنوان كشوري كه به «سلاح‌هاي هسته‌اي» دست يافته، از سوي امريكا متهم شده است و از اين منظر با چالش‌هايي در مقابل امريكا روبه‌رو گشته است.
١٦. در حوزه‌ي داخلي علي‌رغم تنوع مليت و فرقه‌هاي مذهبي، و كثرت جمعيت و محدوديت‌هاي انرژي يك الگوي موفق در توسعه‌ي اقتصادي است و چشم‌اندازها و موفقيت‌هاي روزافزوني را مي‌اندوزد.
٧. در بعد قانون‌گرايي و چارچوب‌هاي قانوني، بسيار موفق عمل كرده است و داراي نظام حقوقي و قضايي موفقي است.
١٨. در بعد مفاسد اقتصادي و اداري نيز بسيار كنترل‌شده عمل كرده و اهرم‌هاي نظارتي و پايه‌هاي فرهنگي مردم، چندان اجازه‌ي ظهور و بروز فساد را نداده است؛ اگرچه اخيرا ديده مي‌شود كه مردم به خاطر ماليات‌هاي ناعادلانه و برخوردهاي خودسرانه‌ي مسئولان حزبي دست به تظاهرات و اعتراض مي‌زنند، اما در همين حال با عنايت به گستردگي سرزمين و جمعيت بالاي اين كشور در مقايسه با ديگر كشورها، هم‌چنان مي‌تواند يك الگوي موفق باشد.
از مجموع ويژگي‌هاي فوق چنين برمي‌آيد كه در برخي از اين ويژگي‌ها مشابهت‌ها و مشتركاتي ميان ايران و چين وجود دارد كه لزوم تعامل و همكاري مشترك آن دو را بيش از پيش نمايان‌تر مي‌سازد.
تأثيرگذاري هر دو كشور در عرصه‌ي جهاني و به‌ويژه در عرصه‌ي منطقه‌اي و آسيايي نكته‌اي نيست كه از ديده‌ها پنهان باشد يا قابل انكار بوده باشد. هر دو كشور به لحاظ ويژگي‌هاي خاص خود داراي قدرت و توان تأثيرگذاري بسيار بالايي در روند تحولات آسيايي هستند و گرايش و تمايل بسيار بالايي براي ايجاد و گسترش همكاري‌هاي منطقه‌اي دارند. ايران سياست نگاه به شرق را در روابط تجاري خود به اثبات رسانده است؛ به طوري كه از چهار كشور جهان كه در سال‌هاي اخير بيشترين حجم مبادلات تجاري را با ايران داشته‌اند، همواره سه كشور آن از ميان كشورهاي آسيايي بوده است. هر دو كشور ايران و چين حساسيت خاصي روي امنيت كشورهاي آسيايي دارند و در حقيقت امنيت اين كشورها را جزيي از امنيت خود مي‌دانند و به دليل اتخاذ سياست‌هاي استقلال‌طلبانه، به‌شدّت با دخالت‌هاي نيروها و عوامل تأثيرگذار بيگانه در حوزه‌ي منافع منطقه‌اي در سطح آسيا مخالفت مي‌ورزند.
در حال حاضر، چين سعي دارد كه نظم جهاني سياسي و اقتصاد عادلانه و شرافتمندانه‌اي را ايجاد كند و به هيچ وجه خوش ندارد كه يك دولت پليس جهان باشد.
هم‌چنين، چين مبناي حركت خود را بر اساس توسعه بنا نهاده، و خواست و هدف اصلي آن اصلاحات و اقتصادِ باز بوده و بر آن است كه سطح استاندارد زندگي شهروندان خود را بالا ببرد و با افزايش ميزان توليد، سيستم تنظيم و كنترل بازار و سرمايه‌گذاري را در چارچوب مقررات اصلاح نموده و مراكز توليدي و صنعتي را به يك نظام مدوّن مديريت تجهيز نمايد. و در زمينه‌ي فن‌آوري برتر پيشرفت سريع‌تري داشته باشد. از همين رو، امنيت را عامل حفظ و تداوم اين وضعيت مي‌داند و در گفتار و عمل به صلح و هم‌زيستي مسالمت‌آميز علاقه‌مندي و پايبندي بسيار بالايي نشان مي‌دهد. جمهوري اسلامي ايران نيز پس از جنگ تحميلي و به‌خصوص طي سال‌هاي اخير كه فعاليت‌هاي بازسازي و نوسازي آثار و خرابي‌هاي به‌جامانده از جنگ تحميلي را آغاز كرده است، توسعه را به عنوان محور خود برگزيده و امنيت و صلح و مسالمت‌جويي را به عنوان استراتژي خود انتخاب كرده است. پيشنهادها و طرح‌هاي رييس جمهوري تحت عنوان گفت‌وگوي تمدنها و ائتلاف براي صلح نيز در همين چارچوب قابل ارزيابي مي‌باشد.
چين در تاريخ تمدن ٧هزارساله‌ي خود سابقه‌ي تجاوز از خود بر جاي نگذاشته و پيوسته به حريم جغرافيايي، فرهنگي و سياسي ديگر كشورها احترام گذاشته است. ايران نيز هيچ‌گاه به عنوان تجاوزگر يا آغازگر جنگ مطرح نبوده، و دائما در حال دفاع از حيثيت و منافع ملي خود بوده است.
همان‌گونه كه ايران با سياست‌هاي تك‌محورانه‌ي امريكا مخالف است، چين نيز مخالف نظام تك‌قطبي جهان است. علاوه بر اين، هر دو كشور با پديده‌ي تروريسم مخالف بوده و همواره آن را محكوم كرده‌اند. اما در همين حال به عنوان دو كشوري كه به سلاح‌هاي هسته‌اي دست يافته‌اند، از سوي ايالات متحده متهم شده، و انگشت اتهام امريكا به سوي اين دو كشور نشانه رفته است.
نقطه‌ي اشتراك اخير، جايگاه ويژه‌اي در كانون توجه افكار عمومي جهان نسبت به مذاكرات دو كشور ايران و چين و سفر رييس جمهوري چين به تهران باز كرده است، و نگاه‌هاي جهانيان به آثار و پيامدهاي اين سفر دوخته شده است تا تغييرات و تحولات آينده را در روابط دو كشور و تأثيرات روابط آينده‌ي اين دو كشور بر ديگر كشورهاي آسيايي و منطقه‌اي نظاره‌گر باشند؛ چراكه به موازات افت‌وخيزها و فراز و نشيب‌هايي كه در روابط ميان ايران و امريكا وجود داشته، روابط ميان چين و امريكا نيز عاري از افت و خيز نبوده است.
كشور چين و ملت آن در حافظه‌ي تاريخي خود، دهه‌ي ٥٠ را فراموش نكرده‌اند؛ دهه‌اي كه امريكا از عضويت چين در سازمان ملل ممانعت نموده و با ورود چين به سازمان ملل مخالفت مي‌كرد و در نهايت، در دهه‌ي ٧٠ اين گره چندساله به كمك روس‌ها باز شد و در جريان بيست و ششمين جلسه‌ي مجمع عمومي سازمان ملل با عضويت جمهوري خلق چين به عنوان عضو قانوني سازمان ملل موافقت شد و نماينده‌ي تايوان از اين سازمان اخراج شد و كليه‌ي حقوقي كه اعضاي دائمي شوراي امنيت داشتند، به چين كمونيست داده شد.
اگرچه از اين مقطع به بعد با پادرمياني كساني چون «هنري كسينجر» معاون رييس جمهوري امريكا در امور امنيت ملي، روابط امريكا و چين به عادي‌سازي و نزديكي گراييد، و با طرح‌ريزي ديپلماسي «پينگ‌پنگ» با طرفيت «نيكسون» رييس جمهوري امريكا و «مائو و چوئن لاي» نخست‌وزيران چين در مذاكرات فيمابين روابط آغاز شد، و در سفر دوم كسينجر به پكن در سال ١٩٧٣ اعلاميه‌ي مشتركي ميان طرفين صادر شد كه به گشايش و تأسيس سفارتخانه‌هاي دو طرف انجاميد و در سفر «دنگ شيائو پينگ» معاون نخست‌وزير چين به امريكا، در سال ١٩٧٩ قرارداد همكاري‌هاي علمي و تكنولوژيك در ديدار با «كارتر» رييس جمهوري وقت امريكا منعقد شد و بار ديگر در سفر «زائو زيانگ» نخست‌وزير چين به امريكا و ملاقات با «ريگان» در ٢٣ ژانويه سال ١٩٨٤ قرارداد همكاري‌هاي فني و صنعتي ميان طرفين به امضا رسيد. در آوريل همان سال، ريگان نيز به پكن مسافرت كرد و تعهد رهبران چين براي الحاق تايوان به چين و تضمين ثبات نظام حكومتي آن را اخذ نمود. در جريان همين ديدار مجله‌ي تايم نوشت كه «دنگ شيائو پينگ» رهبر چين براي پيشرفت چين در سياست داخلي و خارجي از ماركسيسم عدول مي‌كند، امّا خود آقاي «زمين» مي‌گويد: «ما شوري سوسياليستي از نوع چيني آن ساخته‌ايم. جهت‌گيري ما همان ماركسيسم و لنينيسم است، ولي با شكل مناسب با شرايط واقعي امروز زمان ماركس كه تئوري‌هايش را بيش از صد سال پيش در اروپا نوشته است، چطور مي‌توانسته شرايط امروز ما را پيشگويي كند».
به‌هرحال، نگاهي به سياست‌هاي «زمين» در چند سال اخير گوياي آن است كه پس از مرگ «دن شيائو پينگ» جانشين او در «جيانگ زمين» با وجود اين كه روش معتدل‌تري نسبت به گذشته در پيش گرفته است، امّا استراتژي استقلال را به طور برجسته‌اي در سياست‌هاي كشورش لحاظ كرده است. به طوري كه او در سال ١٩٩٣ در ضمن مصاحبه‌اي گفت كه «پكن راه مستقلي را دنبال مي‌كند».
اين اظهار نظر وي كه پس از ملاقات با بيل كلينتون در امريكا بيان گرديد تا ٥ سال پس از آن؛ يعني تا سال ١٩٩٨ كه كلينتون به پكن رفت، منشأ تحولات و تغييرات زيادي بود و پس از آن نيز تا به امروز، هم‌چنان روند اين تغييرات وتحولات ادامه داشته است و در برخي موارد به اصطكاك در مواضع و ديدگاه‌ها انجاميده يا به مظنون شدن و متهم شدن چين در نگاه امريكايي‌ها منتهي شده است.
وجود ديدگاه‌هاي استقلال طلبانه و برتافتن مداخلات بيگانگان از سوي چين، و مخالفت با نظام تك قطبي در جهان و مبادرت به همكاري با ديگر كشورها در زمينه‌ي فن‌آوري‌هاي نظامي به دليل تأمين نيازهاي دفاعي خود، منشأ اتهام‌هاي ياد شده بوده است.
هم چنين نگاه متفاوت چين به صلح بين الملل نيز با آن چه واشنگتن به آن مي‌انديشد، تغاير و تضاد ماهوي دارد، لذا در ايجاد برخي مناقشات بي تأثير نبوده است.
زماني «ميخائيل گورباچف» در نامه‌اي كه به بوش رييس جمهوري امريكا نوشته بود، اين مسأله را پيش‌بيني نمود كه نمي‌توان انتظار داشت در شرايط كنوني روابط ميان ايالات متحده با كشورهايي مانند چين، هند و نيز تمام كشورهايي كه در فقر شديد به سر مي‌برند، بهبود يابد.
گورباچف در بخشي از اين نامه ضمن گوشزد نمودن اين نكته كه جهانيان تمايلي به امريكايي بودن ندارند و همگان ادعاي امريكا براي استيلا بر جهان را به يك ميزان به رسميت نمي‌شناسند، گفته بود: «طي ١٠ سال گذشته سياست خارجي ايالات متحده به گونه‌اي تدوين شده است كه معناي آن، سياست كشور پيروز در جنگ سرد است. امّا در بالاترين رده‌ي سياست گذاري ايالات متحده هيچ‌كس اين واقعيت را درك نكرده است كه اين گونه سياست‌ها نمي‌تواند بنيان تدوين سياست‌هاي پس از جنگ سرد باشد. در واقع هيچ حركتي به سوي صلح و آرامش صورت نگرفته است و برعكس نابرابري‌ها، تنش‌ها و خصومت‌ها افزايش يافته و عمده‌ي خصومت‌ها متوجه ايالات متحده بوده است».
گورباچف متذكر شده بود كه اگر ايالات متحده در سياست‌هاي خود اصرار بورزد، به احتمال بسيار زياد اوضاع بين‌المللي وخيم‌تر خواهد شد.
هم اكنون نيز چين در كنار ديگر كشورهاي صلح‌طلب و مسالمت‌جويي مانند ايران، نظاره‌گر جهت‌گيري‌هاي سياست خارجي ايالات متحده است كه به جنگ افروزي و بحران‌سازي‌هاي متعدد در پوشش مبارزه با تروريسم منتهي شده است. از آن‌جا كه چين استراتژي خود را بر مبناي توسعه، صلح، امنيت و آرامش تعريف نموده است، ادامه‌ي اعمال اين سياست‌ها از سوي امريكا را بر خلاف منافع و مصالح ملي و منطقه‌اي مي‌بيند، لذا اگر چه با پديده‌ي تروريسم مخالفت كرده و در حلقه‌ي ائتلاف مبارزه با تروريسم در آمده است، امّا از تشنجات بين‌المللي به شدت در هراس است و آن جا كه صلح و امنيت آسيايي را در خطر ببيند، احساس نا امني كرده و طبيعتا راه‌هاي خروج از بحران و دستيابي به ثبات و امنيت سياسي و اقتصادي را جست‌وجو مي‌كند.
«جيانگ زمين» درباره‌ي نقش چين در ائتلاف مبارزه با تروريسم مي‌گويد:
«ماتروريسم را در هر شكل محكوم مي‌كنيم و معتقديم كه عاملين چنين كارهايي بايد محاكمه شوند. كشور خود ما هم از تروريسم رنج مي‌برد. پس از حملات ١١ سپتامبر مسئوليت ما در همكاري جهاني عليه تروريسم شدت يافت و ما در چارچوب تصميمات سازمان مل متحد آماده‌ي انجام هر اقدامي هستيم». وي معتقد است كه براي چين هماهنگي و توازن يا هارموني، بالاترين اصل است و با خشونت نمي‌توان منازعات جهاني را حل كرد. چنين شيوه‌اي فقط صلح و تعادل را از بين مي‌برد، به همين دليل صرفا با گفت‌وگو موافق است و آن را بهترين آلترنايتو مي‌داند.»
اين رويكرد چين تا اندازه‌ي زيادي در قالب رويكردي است كه ايران در مقطع اخير، براي خود برگزيده و از همين حيث نقطه‌ي اشتراكات جديدي در دوره‌ي اخير براي هر دو كشور محسوب مي‌شود همكاري‌هاي جديد پس از مذاكرات اخير دو كشور نيز در همين چارچوب مبين مسير جديدي است كه دولت‌مردان دو كشور براي آينده‌ي آسيايي مستقل و قدرتمند در حوزه‌ي سياست و اقتصاد و فناوري خواهند گشود.
علاوه بر همه‌ي اين نقاط مشترك ياد شده، وجود حدود ٢٠ ميليون مسلمان در چين مي‌تواند جايگاه ويژه‌اي در روابط فرهنگي ميان دو كشور داشته باشد كه البته ـ حداقل براي نويسنده ـ مشخص نيست كه اين بعد، تا چه اندازه مدنظر طرفين مذاكرات اخير قرار گرفته است. اما نبايد از نظر دور داشت كه اسلام از قرن هشتم ميلادي به عنوان يكي از اديان مهم و داراي نفوذ و در حال گسترش در چين مطرح است، و عليرغم آن كه تحت مراقبت دولتي است و در قالب برنامه‌هاي انقلاب فرهنگي، فعاليت‌هاي مسلمانان الزاما بايد مورد تأييد مقامات چيني باشد و در غير اين صورت غير قانوني بوده و موجب پيگرد و مجازات مي‌شود، امّا در همين حال، فقط در يك منطقه از چين به نام «شين جيانگ» دست كم ٢١ هزار مسجد و قريب به ٣٠ هزار امام جماعت وجود دارند. در شهر «سين كيانگ» زنان به صورت محجبه از منزل خارج مي‌شوند و روزهاي جمعه در مسجد جامع شهر هزاران نفر از جمله مقامات محلي حزب كمونيست كه تصور مي‌شود بايد بي‌دين باشند، براي نمازجمعه گردهم مي‌آيند.
هم چنين مسلمانان چين حق يافته‌اند، براي انجام مناسك حج به مكه بروند و شمار زائران چيني همواره رو به افزايش است. در حال حاضر نيز سالانه حدود ١٥ هزار نفر به سفر حج مي‌روند؛ ليكن هم چنان كنترل سياسي و حكومتي بر فعاليت مسلمانان، وضعيت نگران كننده‌اي است كه با برخي وجوه آزادي‌هاي مدني و حقوق شهروندي لازم براي شهروندان مسلمان چيني مطابق ندارد و فتح باب مذاكره و گفت‌وگو در زمينه‌ي ايجاد تعامل فرهنگي، مي‌تواند در كاستن فشارها و محدوديت‌هاي احتمالي براي مسلمانان مؤثر باشد و نزديكي فرهنگي ميان دولت‌ها به كاهش در اين محدوديت‌ها كمك برساند. اگر چه قدمت «كنفسيوسيسم» يا مكتبي چون مكتب «كنفسيوس» كه حدود ٧٨ سال در چين حياتي دارند و نيز آمار يكصد ميليوني معتقدان مذهبي اين كشور مؤيد اين مسأله است كه چين اساسا يك كشور و ملت غيرمذهبي نيست و اظهارات آقاي زمين مبني بر اين كه «خود اعتقاد مذهبي ندارم، ولي خيلي به مذهب علاقمندم و انجيل، قرآن و متون بودايي را خوانده‌ام. قانون اساسي چين نيز آزادي مذهبي تمام شهروندان را تضمين كرده است»، خود مي‌تواند تأييدي براين گمانه باشد، اما خبرهاي منتشر شده درباره‌ي تضييقات و محدوديت‌ها در فعاليت مسلمانان نيز چندان بي‌اساس نيست و هم چنان جاي نگراني براي اين موضوع وجود دارد. در همين زمينه تجربه‌ي شوروي سابق در تقابل با مليت‌هاي مسلمان مي‌تواند راهنماي خوبي براي چيني‌ها باشد.
خانم «كارادانكوس» محقق و پژوهشگر فرانسوي در يكي از آثار و نوشته‌هاي خود به روسي كردن اقوام شوروي سابق پرداخته و مي‌نويسد كه روسي كردن اقوام در شوروي، آن جا ناكام است كه با مسلمانان شوروي مواجه است... و به خصوص عليرغم كوشش دائمي سيستم سياسي براي افزوني تماس‌هاي ميان خلقي، و حل و ذوب كردن گونه‌هاي مختلف در سياست فرهنگي شوروي، آشكارا به نظر مي‌رسد كه در نواحي مسلمان نشين اين كشور، اين كوشش‌ها براي تغيير روحيات و خلق و خوي با يك واقعيت فرهنگي اجتماعي برخورد كرده است كه نفوذ در آن بسيار دشوار است. مقاومت يك فرهنگ مخصوص هم بسته به اسلام در محدوده‌ي ارتباط ميان خلقي، در زندگي خصوصي و هم چنين در رابطه‌ي خود با محيط سياسي به چشم مي‌خورد.
«كارر دانكوس» در بررسي‌هاي مربوط به مسلمانان شوروي سابق متوجه شده بود كه آنان با دقت و تعصب همه‌ي سنن و آداب احوال شخص را مطابق شرع اسلام اجرا مي‌كنند، و طي چند دهه زندگي در رژيم شوروي سابق به هيچ روي به القائات و تبليغات اين رژيم تن در ندادند. به هر حال، آشنا ساختن بيشتر چين با مظاهر فرهنگ ايراني و به خصوص اسلامي مي‌تواند بستري براي نزديكي بيشتر ميان مسلمانان دو كشور باشد و فضاي فكري شهروندان مسلمان چين را توسعه ببخشد. بنابراين، همان گونه كه چين در برخي عرصه‌ها هم چون توجه به امنيت، رشد اقتصادي و اعمال ديدگاه‌هاي سياسي در بستر رشد اقتصادي و ايجاد چارچوب‌هاي قانوني براي كسب موقعيت‌ها ممتاز داخلي و خارجي در سطوح سياسي، اقتصادي، مديريتي و فن‌آوري مي‌تواند الگويي موفق و جذاب براي ايران باشد. جمهوري اسلامي ايران نيز در عرصه‌هاي مشابه ويژگي‌هاي برجسته‌اي براي چين دارد و علاوه بر آن، فضاي متكثر فرهنگي و عقيدتي و در عين حال حفظ و تلازم به وحدت ديني و فرهنگي در چارچوب هم بستگي و يكپارچگي فرهنگي و ديني براي جمهوري چين به عنوان يك الگوي جذاب و بديع خواهد بود.
بر اين اساس سفر مهم آقاي «جيانگ زمين» به ايران و مذاكرات مهم تهران مي‌تواند معادلات آينده‌ي منطقه را به نفع مصالح و منافع منطقه‌اي رقم زده و تحولات بسيار چشمگيري را در آينده‌ي روابط دو كشور و نيز ديگر كشورهاي آسيايي ايجاد كند و همان طور كه نشست و مذاكره‌ي رهبران شوروي و چين در اوائل دهه‌ي ٥٠ ميلادي رهبران غرب و اروپا را بر آن داشت كه چنين پيش‌بيني كنند كه اين مذاكرات جهاني را تكان خواهند داد، در موقعيت فعلي نيز اين گونه پيش‌بيني‌ها براي غرب و اروپا غيرقابل تصور نيست، و چشمان مترصد دولتمردان غربي به آثار و پيامدهاي اين ديدار دوخته خواهد بود.